تبليغاتX
در جستجوی یار
 

 

 

نوشته شده توسط منتظر در |

نوشته شده توسط منتظر در |

عاشق عشق به هوای تو شد...

Meka Suur moshee.F:Reuter.jpg: Kogu maailma 1,2 miljardi moslemi tähtsaim pühakoda Meka Suur moshee särab iga-aastase palverännaku ajal öösiti tuledemeres

 خوش به حال اونایی که الان مکه اند.

نوشته شده توسط منتظر در |
به نام کسی که هر وقت تنهام با منه و هر وقت با همه جمعمم منو می بینه

به نام کسی که منو آفریده و حالا هم به یادمه و همیشه به یادمه...

کسی که از شرق و غرب عالم به این بزرگی به راحتی می شه با هاش صحبت کرد

کسی که منو آفرید تنها کسی که من و همه رو به خاطر اینکه خودشونن دوست داره و هیچ کس رو هم از یاد نمی بره

کسی که تا زمانی که زنده ایم با ماست و وقتی هم که می میریم با ماست و بعد از اون هم با ماست اگر الان و همیشه ما با اون باشیم

کسی که ما رو آفرید برامون قرآن -پیامبرا و امام رو هم آفرید تا سر در گم نباشیم و هیچ وقت احساس تنهایی نکنیم حتی اگه همه تنهامون گذاشتن...

فقط می خواستم همین یک جمله رو بنویسم : خدا جون خیلی دوستت دارم و حتی اگه لازم شه جونمم برات می دم هر چند که تو بی نیازی...

 

نوشته شده توسط منتظر در |
 

 

 

 

نوشته شده توسط منتظر در |

گفتم : چقدر احساس تنهایی می کنم

گفتی : فانی قریب

.:: من نزدیکم(بقره/186)::.

گفتم :  تو همیشه نزدیکی؛ من دورم...کاش می شد بهت نزدیک شم.

گفتی : واذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال

.::هر صبح و عصر ، پروردگارت را پیش خودت ، با خوف و تضرع ، و با صدای آهسته یاد کن(اعراف/205 )::.

گفتم : این هم توفیق می خواهد!

گفتی : الا تحبون ان یغفرالله لکم

.:: دوست ندارید كه خدا ببخشدشما را؟! (نور/22 )::.

گفتم : معلومه که دوست دارم منو ببخشی

گفتی : و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

.:: پس از خدا بخواهيد تا ببخشدتان و بعد توبه کنید(هود/ 90 ) ::.

گفتم : با این همه گناه ... آخه چیکار می تونم بکنم؟

گفتی : الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبه عن العباده

.:: مگر نمی دانید که خداست که توبه رو از بنده  هايش قبول می کند؟!(توبه/104 ) ::.

گفتم : دیگه روی توبه ندارم

گفتی : الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

.:: (ولی) خدا عزیز و داناست ، او آمرزنده گناه هست و پذیرنده توبه (غافر/2-3 )::.

گفتم : با این همه گناه ، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی : ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.::خدا همه گناه ها را می بخشد (زمر/ 53 ) ::.

گفتم :  یعنی بازم بیام؟ بازم منو می بخشی؟

گفتی :  و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیست که گناهان رو ببخشد؟ (ال عمران/135)::.

گفتم :  نمی دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می زنه؛ ذوبم می کنه ؛ عاشق می شم؛ توبه می کنم.

گفتی : ان الله یحب التوابین و یحب المتهرین

.:: خدا هم توبه کننده ها و هم آنهایی را که پاک هستند دوست دارد(بقره/222 )::.

ناخواسته گفتم : الهی و ربی من لی غیرک

گفتی : الیس الله بکاف عبده

.:: خدا برای بنده اش کافی نیست؟(زمر/36)::.

گفتم : در برابر این همه مهربونیت چیکار می تونم بکنم؟

گفتی : یا ایها الذین آمنو اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان با لمومنین رحیما

.:: ای مومنین !خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید . او کسیست که خودش و فرشته هايش بر شما درود و رحمت می فرستند تا شما را از تاریکی به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مومنین مهربون است (احزاب/41-43)::.

با خودم گفتم : خدا... خالق هستی...با فرشته هاش...به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟!

البته شاید این درددل مال خودم نباشه ولی مطمئنم همونطور که به من کمک کرد به خیلی ها کمک میکنه....

 

 

 

نوشته شده توسط منتظر در |

بسم الله الرحمن الرحيم

من فكر مي كنم انسان پله را ساخت تا به بالا برسد ....

من فكر مي كنم اين هم مثل در انديشه پرواز بودن انسان هاست...

انسان انسان است...(انسان از ريشه نسي است و يعني فراموشكار)

و انسان از وقتي خدا را فراموش كرد به اين روز افتاد....

الهي الحقني بالنورالهدي و الهمني التقوي

 

نوشته شده توسط منتظر در |
 

 

 

نوشته شده توسط منتظر در |

بسم الله الرحمن الرحيم

اين همه گفتم اما اصل مطلب رو نگفتم اصل همه چيزها خداست و نه هر چيز ديگري ...خداي بزرگ، كريم ،مهربان و كسي كه همه صفات خوب از اوست و صفات بد از او دور است.من ناقص العقل از خوبي او چه مي توانم بگويم؟؟؟؟؟......................................

خود خدا قرآني داره كه به گفته ي پيام آورش سيد سخن هاست يعني بزرگ و بهترين سخن ها و همون پيام آور رحمتش گفته سيد سوره ها سوره بقره و سيد آيات ،آيت الكرسي ست.پس من سخنم را كوتاه مي كنم و مي نويسم از آيات توحيدي خدا و معنايش به زبان خودمان

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم(پناه مي برم به خدا از شر شيطان رانده شده )

الله ُلا اِل‍‍‍هَ اِلا هُوَ الْحَيُ الْقَيُّوم لا تأْخُذُهُ،سِنَهٌ و لا نَوْم(خدا يكتاست و جز او خدايي نيست ،زنده و پاينده است، هرگز او را كسالت خواب فرا نگيرد و نمي خوابد)

لَهُ ما فِي السَّماواتِ و ما فِي الْاَرْض مَن ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِندَهُ الَّا بِإِذْنِهِ(از آن اوست هر چه در آسمان ها و زمين است .چه كسي است كه شفاعت كند نزد او مگر به اجازه او؟{هيچ كس بدون اجازه او توان شفاعت را ندارد})

يَعْلَمُ ما بينَ أَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُم وَ لا يحيطُونَ بِشَئءٍ مِنْ عِلْمِهِ اِلّا بِما شَآءَ(مي داند هر آنچه در پيش رو و در پشت آنهاست{آنچه آمده و خواهد آمد را مي داند} و آنها{خلق} احاطه بر چيزي از علم او ندارند مگر آنكه خودش(خدا) بخواهد)

وَسِعَ كُرسيُّهُ السَّماواتِ و الْاَرْضَ(پهن شده است قلمرو اش بر آسمانها و زمين{همه چيز در قلمروي اوست})

وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُو الْعَلِيُّ الْعَظيمُ(و بر او آسان و بي زحمت است نگهباني از آنها{همه ي قلمرو اش} و او بسيار بزرگ و بلند مرتبه است)

تازه اين يه آيه س بقيه قرآن هم به همين شيرينيه و به همين آسوني قابل فهمه .

خدايا توفيقي بده تا همه آياتت را بخوانيم و بدانيم كه چه مي خوانيم و به آنها عمل كنيم همانگونه كه خودت مي خواهي.

خدايا از تو مي خواهم تا شعوري به همه بدهي تا بفهميم كه يگانگي تو يعني چه و اسير دنيا و متعلقاتش نباشيم و بنده ي تو باشيم و نه بنده ديگران....

تو خود ما را آفريدي و هدايت مي كني پس همه را هدايت كن و راه هدايت ما را آسان بگردان و كاري كن تا با شتاب به سويت بياييم.

آمين(ايمان دارم كه تو آنچه به صلاح ما ست را براي ما مي خواهي)

عکس:http://quranelazim.blogfa.com

نوشته شده توسط منتظر در |

آدم به خواست خدا در جوار خدا زندگي مي كرد و از همه چيز بهره مند بود.الا چيزي كه خدا از او خواسته بود به آن نزديك نشه يه درخت....اما آنروز اون درخت و ميوه هاش تلالو خاصي داشتند،چشمك مي زند آدم نزديك شد تا ببيند چرا اما اهميت نداد و رفت اما مدام در دلش فكر مي كرد چرا ميوه ها برق مي زند تا اينكه موجودي ديد آن موجود جلو آمد عجب !!!!!!!!!!!!!!!!! او شبيه من است و چه جالب او نوراني ست .....و او جز رانده شده از درگاه خدا نبود....ابليس كه به لباسي اينچنين در آمده بود البته قبلتر ابليس به لباس هاي ديگر هم رفته بود .....ابليس جلو آمد.

آدم پرسيد:تو اين نور را از كجا داري؟

-تو نفهمي اگر من بگويم.....

آدم : بگو....من انسانم عقل و شعور دارم.....

-من ....نه تو ذهنت درگير است.نمي فهمي....

آدم : بگو...من هم چنان نوري مي خواهم.اين اولين بار بود كه آدم از چيزي را از شخصي غير از خدا خواست.از كسي كه خدا آزادش گذاشت تا انسان ها را مثل خودش كند.چرا آزادش گذاشت؟چون به انسان عقل و اختيار داد و مي خواست اين عقل و اختيار او به كار آيد و او در عشقش سنجيده شود.آدم تا آن زمان در عشقش ثابت قدم بود و اين شيطان بود كه او را وسوسه كرد و آدم لحظه اي ياد خدا را فراموش كرد......

ابليس : خواهم گفت .معلوم است من از درخت خورده ام.

......

آدم هنوز در فكر ميوه بود و نه در ياد خدا با همسرش حوا مشورت كرد و حوا فكر كرد اوهم وسوسه شد.آنها رفتند تا بيشتر تحقيق كننداز چند موجود غير از خدا كمك خواستند ....و آدم ميوه را خورد...

خدا او را خواست و از او سئوال هايي در اين باره پرسيد سئوال كرد تا آدم متوجه اشتباه خود شود و آدم اشتباه خود را فهميد : حرص و زياده خواهي.....و خدا او را راند تا بهتر بفهمد اشتباهش را . آدم از عرش الهي به زمين هبوط و سقوط كرد.چرا زمين؟چون زمين از جنس قالبش ، بود و در آنجا راحتتر بود و آدم دل داشت دوري خدا را حس كرد پشيمان شد و فهميد كه غفلت از ياد خدا و خودخواهي چه بر سرش آورده بود گريه كرد و ياد خدا را بيشتر كرد...در دلش نوري و در سرش شوري الهي پيدا شد....و خدا خواست تا او كلماتي بياموزد و با خدا صحبت كند زاري او و سخنانش يعني فهم اشتباهش و ياد دوباره خدا باعث شد خود خدا ببخشد او را.پس نعماتي از سفره بي كران لطفش  كم كم به زمين فرستاد و آدم حوا را يافت و در آسايش زندگي كرد و خدا به او و همسرش گفت:بخوريد،بياشاميد و اسراف نكنيد...

آدم و حوا ياد خدا را در دلهايشان زنده كردند و اينگونه رستگار شدند چون خدا را باز شناسي كردند اما ما چه كرديم....ما عقل و شعورمان طبق خواست خدا از آنها بيشتر است تا بهتر بفهميم و اسير وسوسه هاي امروزي و حقه هاي جديد شيطان نشويم اين را خدا خواسته.اما ما چه كرده ايم...خود را شناخته ايم تا خدا را بشناسيم آيا هميشه در ياد خدا بوده ايم ويا بوده لحظه اي كه خدا را از ياد ببريم؟ اگر نمي دانيم خود را نشناخته ايم و اگر مي دانيم اشتباه مي كنيم خدا را.پس همه گمشده ايم....

من هم هنوز گمشده ام را نيافته ايم....خدايا كمكم كن تا گمشده ام را بيابم و پله هاي رسيدن به تو را بالا بيايم و تو را پيدا كنم.....

لبیک اللهم لبیک...

عکس:http://www.eshghbazii426.blogfa.com

نوشته شده توسط منتظر در |

من از عشق چي بگم وقتي خيلي ها عشقو نمي فهمن....عشق هم مثل كلمه هاي ديگه تو دنيا گم شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!و من ،من هم گمشده ام.من هم غرق شده ام.خدايا من هنوز پله هاي عشق به تو رو طي نكرده ام.....توحيد،نبوت،امامت،عدل،معاد...اصل پله ها اينه و پله هاي بالاتر نماز ،روزه،زكات،خمس،جهاد،حج،امر به معروف و نهي از منكر،تبري و تولي.

خدا جونم ،من اصل پله ها رو به خواست خودت تا حدي اومدم.اما هنوز تو پله ي اول بعد اون موندم كوتا به تولي برسم!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نماز.....

پله توحيدو وقتي اومدم بالا كه در گوشم گفتند:لا اله الا الله(جز اين خدا خداي نيست)

و من كم كم فهميدم كه تو در همه چيز هستي و همه چيز هميشه به ياد توستهمه جا هستي و هميشه مراقب مني.عشق مني اما عشق به تو رو كامل نفهميدم.ون نمي دانستم كه تو هم عاشق مني.عشق رو وقتي فهميدم كه تو روزي ام را هر روز با عشق به من عطا كردي و روزي دهي رو با گناهاي من قطع نكردي.تو نوري و نور بدون توقع مي بخشد.....بسم الله النور بسم الله النور النور و تو نور بخش همه ي نور هايي....اما هنوز تو را كامل نشناخته ام چون خودمو كامل نشناخته ام و حالا هم منتظر كمكم تا خودمو بشناسم......................................................................................

نوشته شده توسط منتظر در |

از كجا اومديم و براي چي؟همون اولم خدا وقتي انسان رو آفريد به خودش احسنت گفت....:فتبارك الله احسن الخالقين.

چرا؟چرا خدا به خودش احسنت گفت؟چه چيز در انسان بود كه خدا مي دونست و براي اون به خودش احست گفت؟مطمئنا همون چيزي بود كه فرشته ها نديدن و به خدا شكايت كردن كه:اما انسان تو زمين فتنه مي كنه و زمين رو به فساد مي كشه.اما خداي صبور گفت:چيزي در انسانه كه شما نمي دونيد پس همگي بهش سجده كنين چون شما بنده منيد و من از شما خواستم..همگي سجده كردن الا ابليس.ابليس فرشته نبود جن بود و اختيار داشت و چه اختياري؟اختياري كه اونو به فساد كشيد و يك لحظه ياد خدا رو فراموش كرد و يادي از خودش كرد و بعد شد آنچه شد.اصلاچرا سجده نكرد؟اصلا آدم چطوري آفريده شد؟ قصه ش قشنگه.قشنگترين قصه ي عشق.عشق كامله خدا به بنده.

خدا مي خواست از روي عشق موجودي بسازه كه عقل داشته باشه و اين رو از قبل مقدر كرده بود .عقل داشته باشه تا از روي اختيار عمل كنه نه مثل فرشته ها.بنده باشه و نه مثل جنيان همه چيز رو ببينه و بدونه.مثل انسان عقل داشته باشه و فكر كنه.انسان آفريده شد و با عشق خدايي خاكش گل شد.

از شنبم عشق خاک آدم گل شد

و جسمش پديد آمد اما روحش.... خدا از روح خدا در انسان دميد تا روحي خدايي داشته باشه و از خدا باشه و هميشه دنال گمشده ش باشه......انا لله و انا اليه راجعون(ما از خداييم و به سوي خدا باز مي گرديم)

ما چقدر تلاش كرديم تا گمشده مونو پيدا كنيم ؟اصلا چطوري مي شه گمشده مون رو پيدا كنيم؟خدا بهتر مي داند....اول بايد خودمون رو بشناسيم تا بعد خدامون رو بشناسيم...خودمون رو چطوري بشناسيم؟ما فقط جسميم كه فقط جسم ها مون رو بشناسيم؟پس هممون گمشده داريم......بيايد تلاش كنيم گمشده هاي خودمون رو پيداكنيم....

من هنوز گمشده مو پيدا نكردم.اما ازش كلي سرنخ دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من هنوز يارمو پيدا نكرده ام.

 
 
نوشته شده توسط منتظر در |

به كجا رسيديم.بنده ي كي هستيم.خدا.....................................خودمون...شيطان؟اينجوري مي گيم بنده ي خداييم.معني واژه ها كجا رفتن؟ايراد كارمون كجاست؟چي شد كه يه كي رو گم كرديم؟چي شد كه اولين كناه رو انجام داديم؟اولين گناه چي بود؟كدوم انسان اولين گناه رو كرد؟خوب هممون مي دونيم.آدم اولين گناه رو كرد و از خدا دور شد اومد به اصل جسمش....زمين خاكي.و گناهش چي بود.....سير كردن يكي از غريزه هاش يعني حرص.....و اونوقت اومديم اينجايي كه الان هستيم.

من ملك بودم و فردوس برين جايم بود       آدم آورد درين دير خراب آبادم

 اما گذشت و آدم هم توبه كرد.ما چيكار كرديم؟اصلا هممون قصه زندگي شيطان رو مي دونيم.آره هموني كه هممون رو گول مي زنه.اما اون كه گناه ما رو نمي كنه آخرش هم گردن نمي گيره....شيطان يك جن بود .موجودي از آتش كه خدا همشون رو بخاطر فساد زيادشون نابود كرد بجز يكي و او همين شيطان بود.چرا ماند؟چون خدا دوست بودو در حد يك فرشته ، مبلغ راه او براي موجودات ديگر.اما يه لحظه ياد خدا رو فراموش كرد و يادي از خودش كرد. و فيلش ياد هندستون كرد يادي كرداز جسم، بخش دومش:- اصل من از آتشه.اما انسان خاكيه.و همين گناهش بود.يك لحظه اصل خودش رو فراموش كرد.اصل واقعي خودشو فراموش كرد.اصل گوهره ي وجوديش آتش نبود.....عشق بود.هموني كه اصل انسان شد ولي انسان ها هم فراموشش كردن يا در موردش اشتباه كردن و اسير بعد دومشون،جسم شدن وسپس...همه چيز رو تك بعدي ديدن تا جايي كه فقط جسم رو بعد دونستن.اما اين اصل اين عشق چيه؟به كجا مي رسه؟.................................................................................................................

اصل ما جسممونه یا اصالت دیگه ای داریم؟

من هنوز گمشده ام را پیدا نکرده ام.


نوشته شده توسط منتظر در |

از تهي سرشار جويبار لحظه ها جاريست.

تو همين يه مفهوم يك كم فكر كنيم واقعا اين درد جامعه ي ما نيست.به كجا رسيديم چرا يه بعد از زندگيمون گم شده؟ نکنه واقعا تهی بشیم؟هممون مي دونيم آدما دو بعد دارن روح و جسم اما چرا به جايي رسيديم كه به جسممون بيشتر توجه مي كنيم ؟چرا دنبال گمشده ي روحمون نيستيم.اگه پيداش كنيم قالب تهي مي كنيم و بهش مي رسيم. نظرتون چيه؟

من هنوز دنبال يارم هستم..........................و عاشقش...

 

عکس:kashkool.persianblog.ir

 

 

نوشته شده توسط منتظر در |




Powered By
BLOGFA.COM